|
میمیرم |
|
دارم واسش میمیرم اما خبر نداره تو دست غم اسیرم چرا باور نداره
آخه منو نمیخواد دیگه پیشم نمیاد مثل اونی که گریونم همش از غم میخونم
وقتی ازش میخونم دلم آروم میگیره یاد جدا شدن از اون خنده از لب میگیره
وقتی منو میبینه اصلا" انگار نه انگار دوای درده من اونه شدم واسش یه بیمار
وای که چه تنهــام آخه اونم که رفته نمیدونم الان به پای کی نشسته
شب و روزم یکی شد کسی پیشم نمونده کسی که عاشقش بودم منو تو غم سوزونــــده
منو تو غم سوزونده منو تو غم سوزونده
|
|
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط فاطمه |
|
| |
|
|