|
به همون رسم قدیم ,که با هم حرف می زدیم
زیر گنبد کبود, باز می گم ,یکی بود یکی نبود
قدیما پنجره های خونه ها ,رو به صحرا وا می شد
خورشید از بالای کوه ,خیلی زود پیدا می شد
جلوی پنجره ها اینهمه پرده نبود , دیوار نبود
تو هوای اون روزا ,اینهمه دود نبود ,غبار نبود
قدیما میشد کنار پنجره ,بشینی دروازه ها رو ببینی
آخه شهرای قدیم دروازه داشت
مث شهر خودمون ,که همه دروازه هاش آوازه داشت
یه روز از همون روزا ,صبح زود, یه قاصدک
سوار باد خنک ,اومد از پنجره تو دامن گلرخ کوچولو
دختر خوشگل شهر ,گونه هاش مثل هلو
بچه ها هیچ می دونید ,قاصدکا همیشه مژده میارن واسه ما
اینو گلرخ می دونست ,شایدم شنیده بود
شایدم خودش با چشماش دیده بود
که همیشه قاصدک ,با خودش مژده داره ,خبر خوب میاره
شایدم قاصدک اینو می دونست ,که چرا همیشه از صبح تا غروب
گلرخ این دختر خوب ,از پای پنجره اونور نمی ره
هر کی از بیرون دروازه میاد ,گلرخ ,سراغ چه کسی را میگیره
قاصدک ,مژده می خوام ,مژده می خوام , د بگو ,خبر چی آوردی برام
از کجا ,از پیش کی میای بگو , واسه گفتن چی میای بگو
قاصدک ,راسته که تو خوش خبری , از همه قاصدا مهربون تری
همه میگن ,اونی که رفته میاد , یا همین هفته ,یا اون هفته میاد
صبح تا شب چشام به این دروازه هاست , آخه پس اونی که میگن میاد کجاست؟
نکنه گم شده باشه قاصدک , قاطی مردم شده باشه قاصدک
ندونه راه خونه کدوم وره , نکنه شیطونه اونو ببره
قاصدک ,دلم براش شور میزنه , نکنه دلش یه وقتی بشکنه
آخه اون خیلی ظریفه قاصدک , مث روحه من لطیفه قاصدک
قاصدک ,ترو خدا راست بگو , اگه اون فقط یه رویاست بگو
قاصدک ,حرفای گلرخ رو شنفت , قاصدک ,هیچی نگفت ,هیچی نگفت
صدای سبز درخت ,صدای آبی آب , صدای سرخ خروس توی آبادی خواب
آسمون صاف و قشنگ ,همه جا آفتابی رنگ , اما گلرخ تو خونه ,منتظر با دل تنگ
چرا لالی قاصدک ,نکنه خواب و خیالی قاصدک
یه دفعه چی شد زبون تو, چی شد , قلب پاک و مهربون تو چی شد
چی شده ,چرا جوابی نمیدی , نکنه هنوز تو اونو ندیدی
حرف بزن ,ترو خدا حرف بزن , نکنه اون دیگه قهر کرده با من
قاصدک ,ترو خدا از اون بگو , از زمین خیلی ها گفتن تو از آسمون بگو
چی شده ,چرا زبون بسته شدی , نکنه تو هم ازم خسته شدی
گاهی وقتا دل گلرخ می گرفت , مثل گاهی که دل ما می گیره
مثل وقتی که هوا بارونی نیست , اما یهو دل ابرا میگیره
گاهی وقتا آدما یه دفعه از همه چیز دل میکنند
اما پیداست که دارن ,خودشونو یه جوری گول می زنند
قاصدک ,می خواد بیاد ,می خواد نیاد , به جهنم اگه ما رو نمی خواد
دیگه خوب شناختمش ,شناختمش , می دونی ,من خودم اونو ساختمش
حالا هم خودم خرابش می کنم , از تو رویاهام جوابش می کنم
قاصدک ,حرفای گلرخ را شنفت , قاصدک هیچی نگفت ,هیچی نگفت
راستی یادمون باشه ,اگه رویا نباشه , خوابمون شبیه بیداری می شه
نمی خوام بگم که بیداری بده , خوبه ,خیلی خوبه
اما شب و روز خیلی تکراری میشه
قاصدک ,اون آخه مال خودمه , واسه من ,اون نه زیاده ,نه کمه
زودتر از هر کسی من شناختمش ,هر چی باشه خودم اونو ساختمش
حالا هم حیف خرابش بکنم , از تو آیینه جوابش بکنم
قاصدک ,بگو بیاد ,بگو بیاد , بگو گلرخ ,همیشه تورو می خواد
قاصدک ,حرفای گلرخ رو شنفت , رفت و پیش همه گفت |