تبليغاتX
سرگذشت يك دختر ناجور
سرگذشت يك دختر ناجور

هدیه


سلام

همهگی سلام

پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط فاطمه |

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است؟!!

 

 نکند دل ديگري او را اسير کرده است؟

 

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

 

 تنها دقايقي چند تأخير کرده است

 

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 

 شايد موعد قرار تغيير کرده است

 

خنديد به سادگيم آيينه و گفت

 

احساس پاک تو را زنجير کرده است

 

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 

گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

 

آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه!

 

 عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 

راست گفت آيينه که منتظر نباش

 

 او براي هميشه دير کرده است.

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

هرگز نگو...

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

بردیم

 بگيد بباره بارون .

دلم هواشو كرده .

بگين تموم شدم من .

بگين كه برنگرده .

بهش بگين شكستم .

بهش بگين بريدم.

 نه اون به من رسيدو نه من به اون رسيدم .

برهنه زير بارون.

 خراب و درب داغون.

 از ادما فراري .

از عاشقا گريزون.

 بذار كسي نبينه غرور گريه هامو.

 بذار كسي نفهمه غم تو خنده هامو .

 يه داغ سخت سختم.

 يه باغ بي درختم .

 نفرين به روزگارم.

سياهه روزبختم تنم داره ميلرزه .

تو اين هواي هرزه گاهي نداشتن دل به داشتنش مي ارزه

 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

به به

 

من اینو از وبلاگ دوستم برداشتم البته با اجازشا اما دوست دارم نظراتتون رو بشنوم

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

به همون رسم قدیم  ,که با هم حرف می زدیم

زیر گنبد کبود,  باز می گم  ,یکی بود یکی نبود

قدیما پنجره های خونه ها  ,رو به صحرا وا می شد

خورشید از بالای کوه  ,خیلی زود پیدا می شد

جلوی پنجره ها اینهمه پرده نبود , دیوار نبود

تو هوای اون روزا  ,اینهمه دود نبود ,غبار نبود

قدیما میشد کنار پنجره  ,بشینی دروازه ها رو ببینی

آخه شهرای قدیم دروازه داشت

مث شهر خودمون  ,که همه دروازه هاش آوازه داشت

یه روز از همون روزا   ,صبح زود,  یه قاصدک

سوار باد خنک  ,اومد از پنجره تو دامن گلرخ کوچولو

دختر خوشگل شهر  ,گونه هاش مثل هلو

بچه ها هیچ می دونید  ,قاصدکا همیشه مژده میارن واسه ما

اینو گلرخ می دونست  ,شایدم شنیده بود

شایدم خودش با چشماش دیده بود

که همیشه قاصدک  ,با خودش مژده داره  ,خبر خوب میاره

شایدم قاصدک اینو می دونست  ,که چرا همیشه از صبح تا غروب

گلرخ این دختر خوب  ,از پای پنجره اونور نمی ره

هر کی از بیرون دروازه میاد   ,گلرخ  ,سراغ چه کسی را میگیره

 

قاصدک  ,مژده می خوام  ,مژده می خوام ,  د بگو  ,خبر چی آوردی برام

 از کجا  ,از پیش کی میای بگو ,  واسه گفتن چی میای بگو

 قاصدک  ,راسته که تو خوش خبری , از همه قاصدا مهربون تری

همه میگن  ,اونی که رفته میاد  , یا همین هفته  ,یا اون هفته میاد

صبح تا شب چشام به این دروازه هاست ,  آخه پس اونی که میگن میاد کجاست؟

نکنه گم شده باشه قاصدک , قاطی مردم شده باشه قاصدک

ندونه راه خونه کدوم وره , نکنه شیطونه اونو ببره

قاصدک  ,دلم براش شور میزنه , نکنه دلش یه وقتی بشکنه

آخه اون خیلی ظریفه قاصدک , مث روحه من لطیفه قاصدک

قاصدک  ,ترو خدا راست بگو , اگه اون فقط یه رویاست بگو

 

قاصدک  ,حرفای گلرخ رو شنفت , قاصدک  ,هیچی نگفت  ,هیچی نگفت

 

صدای سبز درخت  ,صدای آبی آب , صدای سرخ خروس توی آبادی خواب

آسمون صاف و قشنگ  ,همه جا آفتابی رنگ , اما گلرخ تو خونه  ,منتظر با دل تنگ

 

چرا لالی قاصدک  ,نکنه خواب و خیالی قاصدک

یه دفعه چی شد زبون تو, چی شد , قلب پاک و مهربون تو چی شد

چی شده  ,چرا جوابی نمیدی , نکنه هنوز تو اونو ندیدی

حرف بزن  ,ترو خدا حرف بزن  , نکنه اون دیگه قهر کرده با من

قاصدک  ,ترو خدا از اون بگو , از زمین خیلی ها گفتن تو از آسمون بگو

چی شده  ,چرا زبون بسته شدی , نکنه تو هم ازم خسته شدی

 

گاهی وقتا دل گلرخ می گرفت , مثل گاهی که دل ما می گیره

مثل وقتی که هوا بارونی نیست , اما یهو دل ابرا میگیره

گاهی وقتا آدما یه دفعه از همه چیز دل میکنند

اما پیداست که دارن  ,خودشونو یه جوری گول می زنند

 

قاصدک  ,می خواد بیاد  ,می خواد نیاد , به جهنم اگه ما رو نمی خواد

دیگه خوب شناختمش  ,شناختمش , می دونی  ,من خودم اونو ساختمش

حالا هم خودم خرابش می کنم , از تو رویاهام جوابش می کنم

 

قاصدک  ,حرفای گلرخ را شنفت , قاصدک هیچی نگفت  ,هیچی نگفت

 

راستی یادمون باشه  ,اگه رویا نباشه ,  خوابمون شبیه بیداری می شه

نمی خوام بگم که بیداری بده ,  خوبه  ,خیلی خوبه

اما شب و روز خیلی تکراری میشه

 

قاصدک  ,اون آخه مال خودمه , واسه من  ,اون نه زیاده  ,نه کمه

زودتر از هر کسی من شناختمش  ,هر چی باشه خودم اونو ساختمش

حالا هم حیف خرابش بکنم ,  از تو آیینه جوابش بکنم

قاصدک  ,بگو بیاد  ,بگو بیاد , بگو گلرخ  ,همیشه تورو می خواد

 

قاصدک  ,حرفای گلرخ رو شنفت , رفت و پیش همه گفت

 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

تمام

قایق

همیشه خودمو اون طور نشون میدادم که تو میخوای تا یه روز یکی بهم گفت :

اگر ان که باید باشی نیستی

پس چه فرقی میکند کیستی؟

وقتی فکر کردمو دیدم که امیدم تو منجلابه چشمات غرق شده

فهمیدم نمیتونم با این کارا نجاتش بدم....

پس یاده این شعر افتادم که میگه:

ما که رفتیمو تو بمان

بجای همه گلها تو بخند

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

پاسخ همه چلچله ها را توبگو

من همین یک نفس از جرعه یجانم باقیست

اخرین جرعه یاین جام تهی را تو بنوش

همینو بس..........

پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط فاطمه |

بوس

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

   

پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط فاطمه |

عشق...

عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر ، واگذاری آب را بر تشنه‌تر! ...

 عشق را دیدی خودت را خاک کن! سینه‌ات را در حضورش چاک کن! ...

 عشق یعنی ظاهر باطن نما! باطنی آکنده از نور خدا! ...

عشق یعنی آن‌چنان در نیستی ، تا که معشوقت نداند کیستی! ...

عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی کردن ِ روی زمین! ...

 عشق گوید مست شو گر عاقلی از شراب غیر انگوری ولی! ...

 هر که با عشق آشنا شد ، مست شد! وارد یک راه بی بن‌بست شد! ...

 هر کجا عشق آید و ساکن شود ، هر چه ناممکن بوَد ، ممکن شود! ...

در جهان هر کار خوب و ماندنی‌ست ، ردّپای عشق در او دیدنی‌ست! ...

عشق یعنی شور هستی در کلام! عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام! ...

پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط فاطمه |

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم...

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

نظر یادت نره ...

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند  تا آخرین   خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .

-----------------------------------------------

پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط فاطمه |

اس ام اس
جوک
عشق

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
دوست غریبه
علی وونوس
کارت عروسی
درد
دست نوشته
یوسف
عکس
ارامش
کلک مشکین اوا
عکس خارجی
ترانه سرا امیر
عکس
علی و خاطراتش
عاشقای قریبه
سمیرا
مطلبی در مورد ازدواج
زیباترین زیبایی ها
جوک ولطیفه محمد
شهر فرنگ یکتا
cdfh
رها
نادر جان
scar
بهنام01
@@@ AM!R @@@
دانلود سرا
پاتوق پسر ایرونی {علی اکبر}
نیلوفر
الهه ناز
فائزه
عشق گمشده
تنهاترین
ماهی و موش
اگر تنها ترین تنها شوم بازم خدا است
فریاد(سجاد)
مبین
سه کچل
خانه ارواح
یکی از آسیب های اجتماعی
رضا یار
(عاشق تنها)
بی تاب
پویا و محسن
عشق مرده
ایا کسی هست ما را یاری کند
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme